تبلیغات
تخت جمشید - ولادت حضرت مهدی (عج)

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.







طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبز تر از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی

نحوه ولادت حضرت مهدى(عج) در روایات اسلامى چگونه است؟ با توجّه به اینكه از سال 242 ه . ق جنگى بین رومیان و عباسیان اتفاق نیفتاده، چطور مادر امام زمان، نوه پادشاه روم هستند، در حالى كه اصلاً جنگى اتفاق نیفتاده بود تا ایشان اسیر شوند!!

یك. نحوه ولادت‏
ولادت بزرگ مردى از تبار آخرین پیامبر خدا، یكى از نقطه‏هاى درخشان تاریخ و مهم‏ترین بحث درون دینى است. باید دانست كه روایات مربوط به او، به صراحت مى‏گوید : امام مهدى(عج)، نهمین فرزند حسین بن على است. بدین معنا كه حضرت سجاد، نخستین فرزند امام حسین«ع» و امام باقر«ع» دومین فرزند و فرزندزاده آن حضرت است و... بر این اساس امام حسن عسكرى«ع»، پدر گرامى حضرت مهدى(عج)، هشتمین فرزند امام حسین«ع» و حضرت مهدى(عج)، نهمین فرزند از نسل سیدالشهدا«ع» است. بر اساس ده‏ها روایت و شواهد تاریخى و گفتار مورّخان، نسب شناسان و محدّثان، حضرت مهدى(عج)، بدون شك در زمان پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى«ع»، تولّد یافته و دنیا را به نور وجود خویش روشن ساخته است. آن حضرت در شب جمعه نیمه شعبان سال 255 ه . ق در زمان حكومت معتمد عباسى، در سامرا متولّد شد و این مسئله را جز عده‏اى خاص نمى‏دانستند و براى نوع مردم پنهان بود تا مبادا مورد گزند دژخیمان عباسى و خصم بدنهاد قرار گیرد!! در روایات، به ولادت پنهانى آن حضرت اشاره شده بود : «یخفى على النّاس ولادتهُ و لا یحِلّ تسمیتهُ حتّى یُظهره الله عزّوجل»؛ امام كاظم«ع»:بحارالانوار، ج 51، ص 32. ؛ «ولادتش بر مردم پوشیده مى‏ماند و بردن نامش تا روزى كه خداوند فرمان ظهورش دهد، روا نیست».

خبر و نحوه ولادت امام زمان(عج)
موسى بن محمد بن قاسم بن حمزه فرزند امام موسى كاظم«ع» مى‏گوید : «حكیمه دختر امام جواد«ع» گفت : امام حسن عسكرى«ع» كسى را به دنبال من فرستاد ؛ وقتى به خدمتش رسیدم، فرمود : عصر امشب افطار نزد ما بمان ؛ امشب ، شب نیمه شعبان است و خداوند امشب، حجّتش را ظاهر خواهد فرمود. او حجّت خدا در زمین است.
حكیمه گفت : عرض كردم : مادرش كیست؟
فرمود : نرجس ؛
گفتم : قربانت شوم، اثرى از حمل در او نمى‏بینم! فرمود : همان است كه گفتم.
حكیمه گوید : به منزل مولا وارد شدم، سلام كردم و نشستم. نرجس جلو آمد تا كفش مرا از پایم در آورد، به من گفت : سرورم حالت چطور است؟ گفتم : به عكس، تو سرور من و سرور خاندانم هستى. نرجس حرف مرا رد كرد و گفت : این چه حرفى است عمه!؟ به او گفتم : دختر عزیزم! خداوند امشب به تو پسرى عطا خواهد كرد كه آقا و سرور دنیا و آخرت است. نرجس با اظهار حیا و خجالت نشست.
حكیمه گفت : وقتى نماز عشا را خواندم، افطار كردم و به رختخواب رفتم ؛ خوابم برد. نیمه شب براى نماز برخاستم، نمازم تمام شد ؛ دیدم نرجس خوابیده و هیچ تغییرى در وضع او ایجاد نشده است. نشستم و به تعقیبات مشغول شدم ؛ باز دراز كشیدم و دوباره با نگرانى بیدار شدم، نرجس خوابیده بود كه بلند شد و نماز خواند.
حكیمه گوید : دچار تردید شدم، ناگاه صداى امام حسن عسكرى«ع» از همان محلّى كه نشسته بود، بلند شد كه : «اى عمه! شتاب مكن، نزدیك است». پس سوره «سجده» و «یس» را خواندم ؛ در همین اثنا نرجس به نگرانى بیدار شد، به سوى او از جا پریدم و گفتم : «اسمُ الله علیك»؛ و سپس گفتم : آیا چیزى احساس مى‏كنى؟ گفت : آرى عمه! گفتم : خیالت راحت و دلت آرام باشد، همان است كه گفتم.
مرا رخوت و آرامش فرا گرفت و به نرجس حالت ولادت دست داد، با احساس وجود مولایم (مهدى«ع») به خود آمدم، پارچه را از رویش كنار زدم، دیدم اعضاى هفتگانه را بر زمین نهاده، سجده مى‏كند. او را در بغل گرفته، به خود چسباندم. پاك و پاكیزه بود. بلافاصله امام عسكرى«ع» صدایم زد : «عمه! پسرم را بیاور». او را به نزدش بردم، امام دو دست خود را زیر بدن و پشت نوزاد نهاد و دو پاى او را روى سینه خویش گذاشت. زبانش را در دهان طفل فرو برد، دست خود را بر چشم و گوش و اعضاى فرزند كشید. سپس فرمود : «فرزندم! سخن بگو ؛ نوزاد گفت : «اشهد انّ لا اله الاّ اله وحده لا شریك له و اشهد انّ محمداً رسول اللَّه»؛ آن‏گاه بر امیرمؤمنان و سایر امامان درود فرستاد و بعد از سلام بر پدرش، سكوت كرد. امام عسكرى«ع» فرمود : طفل را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند ؛ آن‏گاه نزد من برگردان. طفل را پیش مادرش بردم، سلام كرد ؛ او را برگرداندم و همان جا كه پدرش نشسته بود، گذاشتم. سپس امام فرمود : عمّه روز هفتم باز نزد ما بیا.
حكیمه گوید : صبح شد، آمدم به امام عسكرى«ع» سلام عرض كنم، پارچه را برداشتم و دنبال مولایم (مهدى) گشتم ؛ او را ندیدم. به امام«ع» عرض كردم : فدایت شوم! مولایم چه شد؟ فرمود : عمه او را به همان كسى سپردیم كه مادر موسى، فرزندش را به او سپرد.
روز هفتم كه شد، به منزل امام شرفیاب شدم، سلام كردم و نشستم. فرمود : پسرم را بیاور. مولایم را كه پارچه‏اى به دورش پیچیده شده بود، نزد او آوردم. مثل دفعه پیش، او را گرفت، زبان خود را در دهانش فرو برد ؛ مثل اینكه شیر و عسل به او مى‏خوراند ؛ سپس فرمود : پسرم سخن بگو : طفل گفت : «اشهد ان لا اله الاّ الله»؛ و بر پیامبر، امیرمؤمنان و امامان«ع» تا پدرش درود فرستاد و مدح نمود. و سپس آیه 5 و 6 سوره «قصص» را تلاوت كرد : «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ. وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا یَحْذَرُونَ»؛ بحارالانوار، ج 51، ص 2، ح 3 ؛ براى مطالعه روایات مربوط به تولد حضرت مهدى ر.ك : كتاب الغیبة صغرى، ص 237 ؛ كشف الغمة، ج 2، ص 449 ؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 1 ؛ منتخب الاثر، ص 321 - 324..
در نهایت امام عسكرى«ع» به عمه‏اش حكیمه خاتون فرمود :
«عمه جان! هنگامى كه من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند، به افراد مورد اعتماد از آنها، داستان ولادت (مهدى‏) را بازگوى ؛ لیكن باید این داستان پیش تو و آنها پوشیده و مخفى بماند كه خداوند ولّى خودش را از دیدگان مردم غایب خواهد كرد و از بندگان مكتوم نگه خواهد داشت. كسى او را نخواهد دید تا روزى كه جبرئیل ركاب اسبش را براى او بگیرد تا خداوند كارى را كه شدنى است، انجام دهد...» شیخ طوسى، الغیبة، ص 142 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 19..

دو. داستان مادر حضرت مهدى(عج)
حكایت نرجس خاتون و ازدواج او با امام حسن عسكرى«ع»، یكى از شگفتى‏هاى تاریخ و معجزه‏هاى خاندان وحى است كه در منابع مختلفى آمده است براى مطالعه در این زمینه ر.ك : كمال الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 41، ح 1 ؛ دلائل الامامة، ص 262 ؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص 208، ح 178 ؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 44 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 6 و... .. نرجس، نام‏هاى دیگرى نیز چون سوسن، صیقل و ملیكه داشت. او دختر «یوشعا» پسر قیصر روم و از نوادگان «شمعون» یكى از حواریون مسیح«ع» بود كه به طریقى معجزه‏آسا از سوى خداوند براى همسرى امام یازدهم برگزیده شد. خلاصه داستان چنین است :
هنگامى كه نرجس در روم بود، خواب‏هاى شگفت انگیزى دید. یك بار خواب پیامبر گرامى اسلام«ص» و حضرت عیسى«ع» را دید كه او را به عقد ازدواج حضرت حسن عسكرى«ع» در آوردند. در خواب دیگرى، شگفتى‏هاى دیگرى دید و به دعوت حضرت فاطمه«س»، مسلمان شد. وى اسلام خود را از خانواده و اطرافیان خویش پنهان مى‏داشت تا آن‏گاه كه میان مسلمانان و رومیان جنگ در گرفت و قیصر خود به همراه لشكر، روانه جبهه‏هاى جنگ شد. نرجس در خواب فرمان یافت كه به طور ناشناس، همراه كنیزان و خدمت كاران، به دنبال سپاهى برود كه رهسپار مرز هستند. او چنین كرد و در مرز، برخى از طلایه‏داران سپاه اسلام، آنان را اسیر ساختند و بى‏آنكه بدانند او از خانواده قیصر است، او را همراه سایر اسیران به بغداد بردند.
این واقعه در اواخر دوران امامت حضرت هادى«ع» روى داد. كارگزار آن حضرت، نامه‏اى را كه امام هادى به زبان رومى نوشته بود، در بغداد به نرجس رساند و او را از برده‏فروشى خریدارى كرد و به سامرا نزد امام هادى«ع» برد. آن حضرت، آنچه را نرجس در خواب‏هاى خود دیده بود، به او یادآورى كرد و بشارت داد كه او همسر امام حسن عسكرى«ع» و مادر فرزندى خواهد بود كه بر سراسر جهان متولى مى‏شود و زمین را از عدل و داد آكنده مى‏سازد. آن‏گاه امام هادى«ع» نرجس را به خواهر خود حكیمه - كه از بانوان بزرگوار خاندان امامت بود - سپرد تا آداب اسلامى و احكام را به او بیاموزد و مدتى بعد نرجس به همسرى امام حسن عسكرى«ع» درآمد صدوق، كمال الدین، ج 2، ص 417 - 423 ؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 440و411 ؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص 124 - 128 ؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 363 - 365 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 6 - 10 و... ..
اینكه در سؤال آمده است «بعد از سال 242ه .ق جنگى بین رومیان و عباسیان روى نداده است»، صحیح نیست ؛ بلكه در سال 241 و پیش از آن و پس از آن، بین عباسیان و رومیان بارها جنگ و تبادل اسیر روى داده است براى مطالعه بیشتر ر.ك : تاریخ طبرى، ج 7، ص 387..
در كتاب تاریخ العرب و الروم آمده است : در سال 247 ه . ق جنگ‏هایى بین مسلمانان و رومیان در گرفت و غنایم بسیارى به چنگ مسلمانان افتاد. در سال 248 ه . ق نیز یكى از سرداران سپاه اسلام (بلكاجور)، با رومیان جنگید و طىّ آن بسیارى از اشراف روم اسیر شدند پیشواى دهم حضرت امام حجة بن الحسن المهدى، ص 26و27.. (مهدویت1، رحیم كارگر، كد: 8/500027)


برچسب ها: ولادت حضرت مهدی (عج)،

تاریخ : سه شنبه 12 خرداد 1394 | 04:33 ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل محمدپور | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • گویوز